
دنیای اقتصاد/متن پیش رو در دنیای اقتصاد منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
تحولات بیسابقه روزهای اخیر در ونزوئلا، بار دیگر آمریکای لاتین را به کانون اصلی سیاست خارجی ایالات متحده بازگردانده است؛ منطقهای که واشنگتن در سالهای اخیر، در مقایسه با خاورمیانه، اروپا و شرق آسیا، توجه کمتری به آن نشان داده بود. عملیات ویژه نیروهای آمریکایی برای دستگیری مادورو و انتقال او به نیویورک برای محاکمه، نهتنها یک شوک ژئوپلیتیک برای منطقه محسوب میشود، بلکه پرسشهای عمیقی را درباره آینده نظم بینالملل، مفهوم حاکمیت ملی، امنیت انرژی و حدود مداخلهگری آمریکا در قرن بیستویکم مطرح کرده است. مجموعه گزارشها و تحلیلهای منتشرشده از سوی سیانان، خبرگزاری رویترز و روزنامه نیویورکتایمز نشان میدهد که این اقدام، بخشی از راهبرد بزرگتر از سوی دولت ترامپ برای بازتعریف نقش آمریکا در نیمکره غربی است؛ راهبردی که با ریسکهای سنگین سیاسی، حقوقی و اقتصادی همراه است.
دونالد ترامپ تنها ساعاتی پس از اجرای این عملیات، با لحنی که بیش از آنکه دیپلماتیک باشد، یادآور ادبیات قدرتمحور قرن نوزدهم بود، اعلام کرد که ایالات متحده عملا «کنترل ونزوئلا» را در دست دارد. این اظهارات که بهسرعت بازتاب گستردهای در رسانههای بینالمللی یافت، تصویری از یک رئیسجمهور آمریکا ارائه داد که نهتنها از پیامدهای سیاسی چنین سخنانی هراسی ندارد، بلکه آن را نشانهای از احیای «رهبری آمریکایی» میداند. به گزارش سیانان، حتی در میان حامیان ترامپ نیز اجماع کامل درباره این رویکرد وجود ندارد؛ اما جمهوریخواهان کنگره تاکنون ترجیح دادهاند در برابر رئیسجمهور سکوت کنند. برخلاف تجربه تلخ آمریکا در عراق و افغانستان، راهبرد فعلی واشنگتن در ونزوئلا بر اشغال نظامی یا ملتسازی متکی نیست. تحلیلگران سیانان، این مدل را نوعی «قطع سر رژیم» توصیف میکنند؛ الگویی که هدف آن حذف رهبر اصلی و سپس اعمال فشار حداکثری بر بازماندگان ساختار قدرت برای واداشتن آنها به همکاری است. از نگاه کاخ سفید، این مسیر میتواند با هزینه کمتر انسانی و مالی، منافع راهبردی آمریکا را تامین کند. اما همین رویکرد، پیچیدگیهای خاص خود را دارد و تضمینی برای موفقیت آن وجود ندارد.
اهداف آمریکا از این اقدام، ترکیبی از ملاحظات اقتصادی، امنیتی و ژئوپلیتیک است. ونزوئلا با داشتن بزرگترین ذخایر اثباتشده نفت جهان، همواره جایگاهی ویژه در محاسبات انرژی جهانی داشته است. ترامپ و اعضای ارشد دولت او، از جمله مارکو روبیو، بارها تاکید کردهاند که منابع نفتی این کشور نباید در اختیار «دشمنان و رقبای آمریکا» باشد. به نوشته سیانان، ترامپ آشکارا بهدنبال آن است که با تغییر موازنه قدرت در کاراکاس، مسیر ورود شرکتهای آمریکایی به صنعت نفت ونزوئلا هموار شود؛ صنعتی که سالها بهدلیل تحریمها، سوءمدیریت و فساد، از ظرفیت واقعی خود فاصله گرفته است.
در کنار نفت، موضوع امنیت داخلی آمریکا نیز نقش مهمی در این تصمیم داشته است. دولت ترامپ، مادورو را متهم میکند که ونزوئلا را به یکی از کانونهای اصلی قاچاق مواد مخدر به آمریکا تبدیل کرده و با چشمپوشی از فعالیت باندهای جنایتکار، به تشدید بحران مهاجرت در مرزهای جنوبی ایالات متحده دامن زده است. از این منظر، دستگیری مادورو نهفقط یک اقدام سیاسی، بلکه بخشی از راهبرد «امنیت ملی» آمریکا تلقی میشود. اما لایه عمیقتر این ماجرا به رقابت قدرتهای بزرگ بازمیگردد. طی دو دهه گذشته، ونزوئلا به یکی از مهمترین پایگاههای نفوذ چین، روسیه و کوبا (و دیگران) در نیمکره غربی تبدیل شده بود. برای واشنگتن، حذف مادورو فرصتی است برای تضعیف این محور و ارسال پیامی روشن به رقبا مبنی بر اینکه آمریکا همچنان آماده استفاده از قدرت سخت در حیاطخلوت سنتی خود است.
واکنش بازارهای جهانی به این تحولات، در کوتاهمدت نسبتا محدود بوده است. رویترز گزارش میدهد که سرمایهگذاران، با وجود افزایش قیمت طلا بهعنوان دارایی امن، واکنش شدیدی در بازار نفت نشان ندادهاند؛ زیرا تولید فعلی ونزوئلا سهم کوچکی از عرضه جهانی دارد و بازسازی این صنعت به سالها سرمایهگذاری نیازمند است. با این حال، بسیاری از تحلیلگران معتقدند که بازارها ممکن است ریسکهای ژئوپلیتیک بلندمدت این اقدام را دستکم گرفته باشند؛ بهویژه اگر بیثباتی به سایر کشورهای آمریکای لاتین سرایت کند.
از منظر حقوق بینالملل، عملیات آمریکا یکی از بحثبرانگیزترین اقدامات نظامی سالهای اخیر بهشمار میرود. دستگیری رئیسجمهور یک کشور مستقل بدون مجوز شورای امنیت، از نگاه بسیاری از حقوقدانان، نقض آشکار اصل حاکمیت ملی است. به گزارش سیانان، دموکراتهای کنگره آمریکا نیز خشم خود را از این اقدام پنهان نکردهاند و آن را «عمل جنگی بدون مجوز کنگره» توصیف کردهاند. این انتقادات، دولت ترامپ را با این پرسش روبهرو کرده است که اگر چنین رویهای به یک قاعده تبدیل شود، چه مانعی برای تکرار آن از سوی سایر قدرتها باقی خواهد ماند. کاخ سفید اما با رد این انتقادات، استدلال میکند که مادورو یک رهبر مشروع نبوده و بهدلیل اتهامات گسترده در حوزه قاچاق مواد مخدر و نقض حقوق بشر، مشمول پیگرد قضایی بینالمللی است. این استدلال، هرچند برای حامیان ترامپ قانعکننده بهنظر میرسد، اما خطر تضعیف قواعد حقوق بینالملل را بههمراه دارد؛ قواعدی که خود آمریکا پس از جنگ جهانی دوم نقش مهمی در شکلگیری آنها داشته است.
در چنین شرایطی، مساله جانشینی مادورو تنها به معادلات قدرت درون کاخ ریاستجمهوری محدود نمیشود، بلکه به پرسشی اساسیتر درباره بقای کل نظام چاویستی گره خورده است. ساختاری که طی بیش از دو دهه، بر پایه ترکیبی از ایدئولوژی ضدآمریکایی، کنترل منابع نفتی و اتکای سنگین به نیروهای نظامی و امنیتی شکل گرفته بود، اکنون با فقدان رهبر اصلی خود، وارد مرحلهای از «عدم قطعیت» شده است. دلسی رودریگز هرچند از نظر سابقه سیاسی و نزدیکی به هسته قدرت، چهرهای کماهمیت نیست، اما برای نخستینبار با آزمونی روبهروست که در آن نه حمایت بیچونوچرای رهبر پیشین وجود دارد و نه اجماع کامل در میان بازیگران قدرتمند داخلی. فرماندهان نظامی، دستگاههای اطلاعاتی و شبکههای اقتصادی وابسته به دولت، هر یک محاسبات خاص خود را دارند. برخی از آنها نگرانند که هرگونه همکاری رودریگز با واشنگتن، بهمعنای باز شدن پروندههای قضایی، از دست رفتن امتیازات اقتصادی و حتی حذف فیزیکی باشد. در مقابل، گروهی دیگر حفظ وضع موجود را غیرممکن میدانند و معتقدند بدون نوعی معامله با آمریکا، فروپاشی اقتصادی و ناآرامیهای اجتماعی میتواند کل ساختار قدرت را تهدید کند. این شکاف پنهان، فضای تصمیمگیری جانشین مادورو را بیش از پیش شکننده کرده است.
در سطح منطقهای نیز، تحولات ونزوئلا با نگرانی و احتیاط دنبال میشود. بسیاری از دولتهای آمریکای لاتین، حتی آنهایی که سالها منتقد مادورو بودند، نگران آنند که اقدام آمریکا به الگویی تازه برای مداخله مستقیم و تغییر رژیم تبدیل شود. خاطره مداخلات گذشته واشنگتن در پاناما، گرانادا و شیلی هنوز در حافظه سیاسی این کشورها زنده است و همین مساله باعث شده است واکنشها به اقدام اخیر آمریکا، آمیختهای از سکوت، احتیاط و محکومیتهای غیرمستقیم باشد. در سوی دیگر، قدرتهایی مانند چین و روسیه نیز با دقت تحولات کاراکاس را زیر نظر دارند. اگرچه واکنشهای رسمی آنها تاکنون محتاطانه بوده، اما تضعیف یکی از مهمترین متحدانشان در نیمکره غربی، بدون تردید بر محاسبات راهبردیشان تاثیر خواهد گذاشت. ونزوئلا برای این کشورها صرفا یک شریک اقتصادی یا سیاسی نبود، بلکه نمادی از امکان به چالش کشیدن نفوذ آمریکا در حیاطخلوت سنتیاش به شمار میرفت.
در داخل ونزوئلا نیز، جامعهای که سالها زیر فشار بحران اقتصادی، تورم افسارگسیخته و تحریمهای خارجی زندگی کرده، با ترکیبی از سردرگمی، ترس و امید به تحولات نگاه میکند. بخشی از جامعه از حذف مادورو بهعنوان فرصتی برای تغییر یاد میکند؛ اما همزمان، نگرانی از تداوم خشونت، مداخله خارجی و بیثباتی، این امید را کمرنگ کرده است. برای بسیاری از شهروندان عادی، آنچه بیش از بازیهای ژئوپلیتیک اهمیت دارد، چشمانداز معیشت، امنیت و پایان یک دوره طولانی بیثباتی است. در نهایت، پرونده ونزوئلا به نقطهای رسیده که در آن، تصمیمهای دلسی رودریگز، میزان پافشاری یا عقبنشینی دولت ترامپ و واکنش بازیگران منطقهای و جهانی، بهطور همزمان آینده این کشور را شکل خواهد داد. این وضعیت، ونزوئلا را از یک بحران داخلی به صحنه تقاطع منافع قدرتهای بزرگ تبدیل کرده است؛ صحنهای که هر اشتباه محاسباتی در آن میتواند پیامدهایی فراتر از مرزهای این کشور داشته باشد. قمار ژئوپلیتیک آغازشده در کاراکاس، هنوز به ایستگاه پایانی نرسیده و بهای نهایی آن، چه برای آمریکا و چه برای مردم ونزوئلا، همچنان نامعلوم است.
منبع : آخرین خبر







































![[مصطفی داننده] فقط میخواهیم فقیرتر نشویم!](/news/u/2026-01-06/ettelaat-73ahb.jpg)









